تقدیم به م.ب که نوشتن وبلاگ را با او آغاز کردم
شنبه بیست و پنجم آبان 1387- 9:46 - النا
پاییز است و زمستان در راه
صدا صدای بسته شدن پنجره هاست
حال که شعشعه ی نگاهت را دریغ می کنی از من
چه ساده می گویی :
چشمهایت ازآن دیگریست
حال که ثانیه ها خیس گشته اند
می روم با وحشتی از بی تو بودن
می روم اما نگاهم به سمت دریا خیره می ماند
بالهایم را بشکن
خوابهایم را پرپر کن
بگذار آرزوی پرواز فراموشم شود
بگذار کولی وار خرابه های خانه ی احساس را بر دوش کشم
بگذار سرگردان کوچه ها ترانه خوان نگاهت شوم.
بگذار...
بگذریم...
(و با او به پایان می برم.)
از همه دوستان خوبم مخصوصا "آتوسا" و "نغمه" کمال تشکر را دارم.
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387- 12:54 - النا
از دلم ستاره ای می سازم
و در دورترین جای آسمان سنجاق می کنم
آنجا که ستاره چینان درمانده اند
اینگونه ابدیتی می سازم
که تو در آن جاودانه می شوی
+ |
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387- 12:13 - النا
دلتنگی هایم را به آب سپرده ام
که با خود ببرد تا هر کجا که می تواند
راه دوری نخواهد رفت
می دانم خسته خواهد شد
اگر باز پس آورد؟!
تاب تحمل ندارم
می شنوی خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکند کر شده ای٬ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به دل نگیر
دیواری کوتاهتر از دیوار تو گیرم نیامد....
+ |
شنبه بیست و دوم تیر 1387- 18:19 - النا
امروز سرم از تو پر بود٬از خودم خالی
امروز دلم از تو خالی٬از خودم پر بود
لحظه هایم پر از سنگ بود
سنگهایم پر از درد
آسمانم پر از ابر بود
ابرهایم پر از اشک
بومهایم پر از رنگ بود
رنگهایم همه اش سرد
امروز دلم تنگ بود
دلم تنگ...
+ |
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387- 12:53 - النا
ابرها بر سرم داد می کشند: عابر! "گلی سرخ زیر پایت زار میزند گوشهایت از کدامین هیاهو مدهوش گشته اند؟!" آسمان نمی داند تقصیر من نیست٬اگر عاشقی پرپر شد٬ گلی سرخ پژمرد٬ و شقایق داغ بر دل٬ بی بهانه٬ تنها ماند. هیچ کس باور ندارد٬ با که گویم؟ به خدا تقصیر من نیست اگر خوابهایم تعبیر شد اگر٬ عاشق همیشه تنهاست!!!!!!!
+ |
یکشنبه دوم تیر 1387- 12:47 - النا
ساز خاموشم٬ سوگوار
قلمهایم هنوز داغدارند!
من چله نشستم
و عاشقانه ترین لحظه ها را با اشک تفسیر کردم
چقدر تنهایم!
در التجاج این دریا
ایستاده ام٬
تا قاصدی خیس٬
از آن سوی ابرها٬
دوباره غسلم دهد!
آیا دگر بار زاده خواهم شد؟!
در هجوم یاس
پشت این درها
ایستاده ام
شرمسارت می کنم خدا!!!!
+ |
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387- 10:56 - النا
همگام با سایه ها زیر آسمانی بی فروغ بی هیچ سلامی به آفتاب جذبه آشنای سایه ای چون سپیدی صبح چشمهایم را به یغما برد دریچه ای رو به قلبم گشود پاک بود چون آب - سایه روشن! سپیدی کدام طرحی بر اندام رنجور تکه ای کاغذ؟ - هیچ! جیبهایت خالیست! روشنی نمی خواهی؟ ستاره ای دارم. آمدم تا به ابدیتی نویدت دهم. عاشقانه٬ با گامهایی استوار٬ چشم در چشم ستاره٬ اوج می گرفتم. دلم لرزید٬ فریاد زدم: تنهایم نگذاری!!! سکوتی بر لبانش نشست٬ با نگاهش آرام نوشت: پاهایت! نگاه کردم٬ پاهایم را در فاصله ای دور جا گذاشته بودم. فریاد زدم: نه!!! مرا بدانها نیازی نیست. پرواز می کنم! تو پر پرواز من باش پرواز می کنم! بی پاسخم مگذار! - ... چشمهایش را بست٬ آرام لغزید و به خوابی فرو شد که به رویایی ابدی می پیوست. رویایی که دیگر نیازی به بیداریش نبود. پاهایم بهانه ای بود٬ جیبهایم را وسعت دریا شدن نبود! پاهایم فقط بهانه ای بود! ستاره!!!!!!!!! ناجوانمردانه رفتی! حال در تعلق بین آسمان و زمین به درگاه آفتاب و ماه می گریم٬ و فردا را به امروز پیوند می دهم...
+ |
چهارشنبه یکم خرداد 1387- 12:52 - النا
چه بگویم؟
از که بگویم؟!
دل را به کدام آرزویی نوید دهم؟
سردی دستهایم را به گرمای کدام خاطره بسپارم؟
چشمهایم را به پنجره کدام طلوع بگشایم
و به یاد کدامین ستاره به خواب شوم؟
زورق خیالم را به کدام ساحلی سوق دهم؟
دریا قطره قطره از من می گریزد!
چه غریب مانده ام٬سر بر این بالش تنهایی!
در سرزمینی که نه صداقت را بهایی است
و نه عشق را صفایی!
نه وفا دارند
نه وفا خواهند!
نیلوفران را سر بریده اند
گیسوانم را طنابی ساخته اند دور گردنم
نه حضور آفتابی
نه شیطنت ستاره ای!
کی می رسد گاه مردنم؟
گرفتار شفق٬غرق در خون٬تا ابد...
آب خواهم شد...
+ |
شنبه هفتم اردیبهشت 1387- 10:14 - النا
باور کن! اشکهای نرگس را نگاه کن! چه بی امان بر آغوش خاک می شتابند چقدر ساده اند! قطره قطره نور را هدیه می برند. باور کن! پیچکی از یقین را ستونی از شک را که در برابرش ایستاده نگاه کن! ساقه های نحیفش٬ چه خیال جسورانه ای دارند! باور کن! که استوار٬کوهها را التماس میکند سکوت یاس را که کلام از نجابتش درمانده است باور کن!
صدای بابونه ها را
گل دیوانه ای را که هر روز ستاره می چیند.
+ |
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387- 11:44 - النا
تا سحر با سوز جان ساز دلم بنواختم
کس ندانست در این پرده چرا سازم شکست؟!
+ |